سرای حلمی

رمزی و کلیدی به در و منزل ماست _*_‌ بر هر که بخواند این خط راز، سلام

آثار، مالکیت و حمایت

کتابهای حلمی در کتابخانۀ دلبرگ:

delbarg.ir/helmi 
غزلیات - رباعیات مثنوی‌ها کتاب روح کتاب لامکان


اشتراک‌گذاری و انتشار مطالب تنها با ذکر نام صاحب اثر سید نوید حلمی یا حلمی مجاز می‌باشد و در غیراینصورت نقض حق مالکیت معنوی محسوب می‌گردد. 

انتشار و استفاده از آثار برای مخاطبین رایگان می‌باشد، ولی در صورت تمایل می‌توانید مبلغی به دلخواه خود اهدا نمایید. 


با سپاس
سید نوید حلمی

کتابهای حلمی | کتابخانه دلبرگ | سید نوید حلمی

عشق آمد و خانه‌ای نو..

عشق آمد و خانه‌ای نو بنیان افکند
طرح دگری به خانه‌ی جان افکند


زان پیش‌تری که قلب میدان گیرد
صد زلزله این سلسله‌جنبان افکند


عشق آمد و روزگار ما دیگر شد
آن «بر همه زن» بت زد و انسان افکند


از کاج بلند خواب ترسایی‌مان
شقّ‌القمری به شهر احزان افکند


بر برجک شب شهاب گیسو بگشود
زان حقّه سپس صلای طوفان افکند


چون خلق پریشان شد و سیمایش دید
خود صاعقه‌زن به خاک پنهان افکند


حلمی چو ز خانه‌های رخشان می‌گفت
خود را به سفینه‌های رخشان افکند

عشق آمد و خانه‌ای نو بنیان افکند | غزلیات حلمی

برو می درکش و پرسش بسوزان

برو می درکش و پرسش بسوزان
که آدم می‌کند این جام یزدان


تو حیوانی کنی، حیوان به از تو
سگان جمله سر از انسانِ حیوان


عرق گیرد ز کشمش مرد عاشق
چنان آبی که رقصاند خُم جان


تو زاهد بنده‌ی خشم و غروری
زهی لاف گزاف صبر و ایمان


هزاری صدهزاری صورت از وهم
یکی آن و یکی آن و یکی آن


میان چشم‌ها آن یک نجستی
که پیدا می‌کند دل را ز پنهان 


تو خون جستی و خون کردی و آتش
و آتش شد جواب چوب قلیان


نه پند از حق شنیدی نی ز باطل
تو را گویم: بیفتادی و پایان


سخن دوش از دهان مه چنین بود
الا حلمی فرو دست نگهبان!

برو می درکش و پرسش بسوزان | غزلیات حلمی

موسیقی: Sirusho - Pregomesh

این دشمن اهریمنی

این دشمن اهریمنی
 آرد به پایان این منی
من گفتم و تو یاد کن
 فردا به خاک بهمنی

حلمی

این دشمن اهریمنی | دوبیتی حلمی
موسیقی: Sirusho - Huh-Hah

خوش دمی فیروزه‌سار مشک‌بار

خوش دمی فیروزه‌سار مشک‌بار
فارغ از این هفت روز اضطرار
 
من نمودم صورت بالا و پست
تا چه افتد نزد آن بالا‌مدار
 
آفتابم آفتاب عشق گشت
چون رها گشتم نهایت از غبار
 
از سحاب جسم بارانی نشد
مزرع روح است خاک عطرکار
 
ساده گویم، سادگی اسرار ماست
نقش باطل پیچ در پیچ است و تار
 
حلمی از این گفتگو طرفی نبست
طرفه گفتم بهر گوش طرفه‌خوار

خوش دمی فیروزه‌سار مشک‌بار | غزلیات حلمی

موسیقی: Alexander Desplat - The mirror

زین خانه به خانه‌ای دگر باید رفت

زین خانه به خانه‌ای دگر باید رفت
از خاک به خاک و سر به سر باید رفت
اسرار به سینه چون گوهر باید برد
بی‌گاه و خموش و بی‌خبر باید رفت

حلمی

زین خانه به خانه‌ای دگر باید رفت | رباعیات حلمی

موسیقی:‌ Alexander Desplat - The mirror


روز ما چون شب شد..

روز ما چون شب شد و شب همچو روز
ای خوش این فانوس سرخ کورسوز
سینه‌ شد میخانه‌ی اندوه‌کوب
دل ببین این ساغر گیتی‌فروز

حلمی

روز ما چو شب شد .. | اشعار حلمی

خواب چه مانده‌ای دلا؟

خواب چه مانده‌ای دلا؟ وا چه نشسته‌ای؟ بیا!
مال و منال وا نه و هی تو بنال ناله‌ها
 
خوش برو در میانه‌ها ساز کن آسمان خود
تکیه تکان و عور شو، من تو و آسمان مرا
 
بر شو از این جهان غم، قاره‌ی وام و نام و نم
چرخ به چرخ و دم به دم از تن و جامه‌ها بر آ
 
تا که نهان نمایدت ثروت و آستین زر
سکّه‌ی باده خرج کن تا چو خدا کند تو را
 
تا که کرانه بشکنی ساق شب و غرور دد
عشق فسانه می‌شود باز ز جان آسیا
 
بخت دوباره می‌دمد از نفس کلام تو
ز پست‌جلگه‌ی خزر به آفتاب استوا
 
تو آسمان روشنت بخوان به حشمت نهان
قدم کشان و تیغ کش به این چراگه چرا
 
غزل‌فشان، ترانه‌خوان برو به جان و دیدگان
سلام کن به خستگان، به جام‌های در خفا
 
ببین که عاشقان من به خون خویش خفته‌اند
به عشق‌های نا‌به‌ره، به رحم‌های نا‌به‌جا
  
تو سهل گیر و کارها به جام باده وارهان
سکوت صخره‌ای شکن، بخوان ترانه حلمیا

خواب چه مانده‌ای دلا؟ | غزلیات حلمی

بر سر سوزن عشق

چه کوچک می باید بود که بر تخت سترگ قدرت جا شد، و چه بزرگ که بر سر سوزن عشق.

حلمی

بر سر سوزن عشق | هنر و معنویت | حلمی

کشتی دل؛ سپیده‌ای

بالا بری بالا روی، پایین کشی پایین کشیده شوی. قانون زرّین حیات، خطّ سرخِ بی‌گذشت دل. هزارهزاری هیچ شوی اگر عشق حکم کند، و اگر حکم کند هیچ هزارهزار. 


کشتی دل همچنان نوح‌وار می‌خروشد و به پیش می‌تازد، در میانه‌های مه و باد و امواج سخت، سرکش. سپیده‌ای دماغه از طوفان و طغیان عریان کند، سپیده‌ای.


حلمی |‌ هنر و معنویت

کشتی دل، سپیده‌ای | هنر و معنویت | حلمی

موسیقی: Jah Khalib - Медина

دشمن تو تویی و بس..

لشکر تن چو تاخت تیز تیغه‌ی روح تیز کن
دشمن تو تویی و بس، با منِ خود ستیز کن
این همه دیر و زود شد، هر چه قرار بود شد
هیزم تن چو دود شد چشم ببند و خیز کن

حلمی

لشکر تن چو تاخت تیز تیغه‌ی روح تیز کن | حلمی

هنگامه‌ی تحویل،‌ فانوس انتقال

از آسمان باد تبدّل می‌وزد. هنگامه‌ی تحویل است و خموشان با فانوس انتقال در شب تیره می‌گردند. هنگامه‌ی دستها در دستها، و آغوشهای تنگ، و بوسه‌های نور و فروریختن حجاب ظلمت. 


هنگامه‌ی تعویض جامه‌ها، بیداری روح در جسم و از این مردگی برخاستن. چنان بر صحنه است و چنین در کار! سرانجام عرق مردان دل ثمر می‌دهد و عقیده شرمسار تاریخ پست خویش نفس آخر خواهد کشید و حقیقت از خاکستر برخواهد خاست. 


هنگامه‌ی تغییر است
و خموشان 
با فانوس‌ انتقال
در شب تیره می‌گردند.


حلمی | هنر و معنویت

هنگامه‌ی تغییر، فانوس انتقال | هنر و معنویت | حلمی

موسیقی:‌ MAA - Elasia

امشب چو حق زنده می داده به خیراتی

امشب چو حق زنده می داده به خیراتی
مست است و خراباتی این روح سماواتی
 
از مغرب پیمانه جان را خبری آمد
آن عالم ناپیدا دیدیم به اصواتی
 
دیدیم همه حلقه در بند و به تاراجند
گفتم که چه باشد این، صد کیش و دو صد ماتی
 
بگذشت سویم پنهان، گفتم به کجا ای جان
پاسخ بده آنم را بنشین تو به ساعاتی
 
بنگر همه در خوابند، بی آینه می‌تابند
خواهند تو بت باشی گردند به طاعاتی
 
گفتا علف هرزند، یک سایه نمی‌ارزند
امّا دم حق باشد این سایه‌ی سقراطی
 
گفتم همه اسرارت بفروخته‌اند اینان
منگند و پریشانند این ملّت قرقاطی
 
گفتا که نه اسراری در خور بگویم‌شان
اینان همه دلشادند با خواب و عباداتی
 
آیند و روند اینان چون خانه‌ی بی‌بنیان
ریزند به تردیدی عمران خراباتی
 
برخاست دو جام آورد، آن حرف تمام آورد
من مست شدم آخر زین حرف نهایاتی:
  
حلمی نهان‌پیما! دنیا به چه می‌ارزد؟
ما را نه غم عالم، نی شادی امواتی

امشب چو حق زنده می داده به خیراتی | غزلیات حلمی

موسیقی: James Newton Howard - Solomon Vandy

وبلاگ رسمی سید نوید حلمی، عارف سخن‌سرای معاصر.
انتشار مطالب با ذکر نام و منبع آزاد می باشد. خوش آمدید.
Official Blog of Seyed Navid Helmi, Contemporary Persian Mystic Poet
!Welcome
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان