سرای حلمی

رمزی و کلیدی به در و منزل ماست _*_‌ بر هر که بخواند این خط راز، سلام

سرانجام قبضه‌شدن..

سرانجام قبضه‌شدن آگاهی و تمام‌شدن کار. سرانجام در سخت‌ترین و ناگذرترین لحظه‌ها که فراقی و هجرانی از هر سو بانگ برمی‌دارد و دیوان از هر سو دلشادند و نه هیچ باده و هیچ ساغر. سرانجام در چنین لحظات تابناک؛ نابود و مستحیل و تمام در کار خدا، کار می. گرچه هرگز تمامی در کار نیست.


ابتدا عشق و انتها عشق،
و نه هیچ ابتدا،
و نه هیچ انتها.


حلمی |‌ کتاب لامکان

قبضه‌شدن، بی‌انتها | کتاب لامکان

در جهان خدا

آنگاه که می‌خواهم سکوت کنم، سخن می‌گویم. آنگاه که می‌خواهم سخن بگویم، لبان مهر سکوت می‌‌خورد. خداوند سخن می‌گوید، خداوند می‌داند، خداوند سکوت می‌کند. 


در جهان خدا
خواستن، نتوانستن است!


حلمی | کتاب لامکان
در جهان خدا | کتاب لامکان | حلمی

عمق شب، شعف بی‌حد

باز این عمق شب و شور آتشین و شعف بی‌حد. باز آن من که رفت و باز این من که سر کشید. باز انسان به گور شد و روح پر کشید. باز این عمق شب!


باز من سرکشان به رویای عاشقان، خستگان و از رمق‌افتادگان و همه‌ی آنچه که نمی‌خواهم و نمی‌توانم گفت.


: باز این من و باز این غم!
: عجب! غم؟! مگر غم هست آنجا که وجد هست؟
: آری آری هست، و حیرتا که چه سخت هست! آنجاست غم نشسته، پریشان، آن ابلیس، که تو مرا سخت می‌آزاری و این جهان از آن من است و کار من است و تو مرا پریشان می‌داری، و من می‌گویم من نیز ناچارم، شعف‌ام، جز این نتوانم کرد و جز این نتوانم بود. تو بزار و من می‌زایم هر لحظه جهانهای نو از زهدان خدا. 


آری آری چه سخت هست غم،
و چه شوریده منم، شعف؛
رقصان، بی‌مروّت، عدم.


حلمی | کتاب لامکان

عمق شب، شعف بی‌حد | کتاب لامکان

موسیقی: Henry Purcell - Come ye sons of art

آواز پسین

حرام‌اید که عشق هست و از آن بهره نمی‌برید. خراب‌اید که عشق هست و قدرش نمی‌دانید و به کارهای پست و کوچک خویش خوش‌اید و خدمت عشق نمی‌کنید و بر تاج سر نمی‌گذاریدش. حرام‌اید و خراب‌اید و کوچک‌اید و عظمت و راستی و شکوه نمی‌بینید. 
شما با مردگان خوش‌اید و زندگان را نمی‌بینید،‌ چرا که تنها زنده زنده دریابد. شما با سایه‌ها خوش‌اید و با آواهای غم و شادی‌های دروغین. 


خراب‌اید که به آبادانی نمی‌کوشید و عرق روح نمی‌ریزید و از وفور روح در خراب‌آباد تن برکت نمی‌یابید. بی‌چاره‌اید که دروغ نرمینه به حقّ استوار ترجیح می‌دهید. 


عشق جان خود کند و حق بر درب‌هاتان هزار بار کوبید و پاسخ نشنید، جز به خرابی و ناله و ما را به خود وابگذار! باز هم عشق برایتان جان خواهد کند و آواز خویش بر در و دروازه‌هاتان خواهد خواهند، آنگاه تنها یک آواز؛ آواز پسین. و زان پس دیگر هیچ کس جز خداوند نمی‌داند که چه خواهد شد. 


حلمی |‌ کتاب لامکان

آواز پسین | کتاب لامکان | حلمی

رقصیدن در هیچ‌نای عدم

طوفانی‌ام؛ برای در خدمت تو بودن آرامم کن، نه برای آرام بودن. در درونم موجهای خروشان بر هم سر می‌شکنند و با هم می‌آمیزند و فرو می‌ریزند و برمی‌خیزند. طوفانی‌ام؛ برای آرامش خوابهای خود آرامم کن، ورنه گر نیک‌تر می‌دانی بگذار بخروشم و زین موجها خود را و همه را با خود ببرم بدانجا که خود می‌دانی و می‌خواهی.


بی‌باده‌مستی چنین خوش است؛
لب‌تشنگی و خستگی و فرو آمدن پلک‌ها، 
لیکن آرزوی بیداری و برپایی و رقصیدن در هیچ‌نای عدم. 


حلمی | کتاب لامکان

طوفانی‌ام | بی‌باده‌مستی | کتاب لامکان

موسیقی: Sevak Amroyan - Yarkhushta

معنویت چیست؟

تلاش برای متفاوت بودن، مضحکه و بلاهت به پا می‌کند. تلاش برای عادی بودن، تفاوت و منحصر‌به‌فردی. در حالیکه همه سعی می‌کنند دیگری باشند، خود بودن متفاوت بودن است.


تلاش برای خندان بودن، زشتی‌های درون بازمی‌تاباند. تلاش برای با همه در صلح بودن، دشمنی‌های لاعلاج بار می‌دهد. تلاش برای معنوی بودن، به شیطانی شدن می‌انجامد.


معنویت چیزی جز ابراز خویش راستین، و به سخن بالاتر جز بیان خلّاق فردی نیست. 


حلمی | کتاب لامکان 

معنویت چیست؟ | خود بودن، بیان خلاق |‌ کتاب لامکان

موسیقی: Loreena Mckennitt - The Mask and Mirror

اگر انتخاب‌ها این است..

چه کسی این خلق پست از آن خود می‌داند؟ چه کسی این مشروطه و مخروبه و منکوبه و مضروبه‌ از آن خود می‌داند؟ هیچ کس، جز خود پست ایشان. اگر انتخاب‌ها این است که سنگ بزاید و جنگ و بانگ مرگ و بنگ و ویرانی، و اگر اختیارها این‌ است، ننگ باد بر انتخاب‌ها و اختیارها!


مرگ باد بر انتخاب‌ها و اختیارها!
و ننگ باد بر همه چه جمع و جماعت و اجتماع و جامعه!


زنده باد روح فرد!
و هیچ باد هر چه جز آن!


حلمی | کتاب لامکان

زنده باد روح فرد! | کتاب لامکان | حلمی

موسیقی: [David Foster & Zoltan Maga - Palladio [Karl Jenkins

جز آن نیست؛‌ جهانی نو

جز آن نیست، امّا آیا جز آن هست؟ 
آن نیست و این هست،
و تنها آن نیستی هست. 


انکار دنیا، انکار خویش؛
تا روح برخیزد و بر تمام افق‌ها و آستان‌ها بال بگشاید،
تا آزادی محض، نه غم و نه شادی، نه تاریکی نه نور،
تنها موسیقی بم از نادرکجا تا نادرکجا طنین‌افکنده. 


جهانْ ظلمت بی‌انتها
و ستارگان تابناک روح
و انجمن بی‌گذار فرشتگان خموش.


از بهتی مهیب برمی‌خیزم تا میلاد تازه‌ی خویش جشن گیرم.
جانی نو و جهانی نو.


حلمی | کتاب لامکان

جز آن نیست | کتاب لامکان | حلمی

موسیقی:‌ Karl Jenkins - Palladio

از همه هیچ‌کس‌تر

هیچ کس هیچ چیز نمی‌داند
و من از همه هیچ‌کس‌ترم.

حلمی

از همه هیچ‌کس‌تر | کتاب لامکان

موسیقی: سمفونی "دنیای نو" اثر آنتونین دورژاک

درخشیدن در تاریکی

دزد باشد، مشهور باشد،‌ ادّعای هر چه می‌خواهد بکند، معلّمی، معنویت، پیغمبری، روشنگری! آیین عوام پاس بدارد، بر ضرباهنگ نفس ایشان دم زند، موسیقی سست ایشان گوش کند، غمهای پست ایشان پاس دارد، نزد ایشان گرامی باشد. می‌خواهد دزد باشد، خائن باشد، باشد، امّا مشهور باشد، ادّعای هر چه می‌خواهد بکند. عوام این چنین دوست می‌دارند.


عوام ستارگان دروغین دوست می‌دارند، مبادا نزد ایشان بدرخشی که شعله‌ات کوتاه کنند. اگر می‌درخشی در نهان بدرخش، که ایشان را درخشش دشنام است. ایشان دزدان بددل و خوش‌زبان را دوست می‌دارند، جانهای حقیقی از ایشان در پرده‌اند، چنانکه حقیقت از ایشان، چراکه ایشان حقیقت را دوست نمی‌دارند و در حجاب غفلت خوش‌اند و حجابهای خویش را دوست می‌دارند. چراکه حجابْ نفس سرکش را امان است. و می ایشان را حرام است، چراکه آن خوی دیوانه‌شان عریان کند و هر نوع آزادی بر ایشان حرام است - جز علف، و خمودی در خویش -، مگر آن روز که از این ابلیسی و پستی بالا کشند. 


و ایشان تعارف را دوست می‌دارند، و سنّت را و دستگاه‌های پست و آوازهایش زشت را دوست می‌دارند و آن را اصیل می‌خوانند - چراکه تاریکی ایشان را اصالت است - و نفاق را دوست می‌دارند، چراکه اینها همه ایشان را به خلقْ دلفریب جلوه دهد و ایشان جلوه را دوست می‌دارند، و هرگز کس نیست به ایشان بگوید آن آوازها زوزه و عربده است و آن گوشه‌های تاریک جز پناهگاه خفّاشان نیست و چون یکی بر ایشان چنین بانگ زند گویند او دیوانه و بدخواه است، چون دیوانگی و بدخواهی خویش در او می‌بینند. 


پس خاموشی باشد لاجرم در خوابگاه دیوانگانْ حفاظ قلبهای تپنده و پرده‌ها رازدار جان عاشقان که در آتش رنج‌های عمیق خویش می‌رقصند و از خویش می‌کاهند و نور می‌بخشند و موسیقی می‌پاشند، و بدین اوقات الهی منّت‌گذار و وام‌دار کس و ناکس نیستند و کار خدا کنند، چراکه کار خدا ایشان را عشق است و آفتاب است و شعف بی‌انتها، و خدا ایشان را بس است.


حلمی | کتاب لامکان

درخشیدن در تاریکی | کتاب لامکان | حلمی

موسیقی: Joachim Pastor - Otacon

این لنگر فرا می‌کشم

این لنگر فرا می‌کشم. 
یا با دل فرا می‌خیزند،
یا بی دل فرو می‌ریزند.

حلمی

این لنگر فرا می‌کشم | کتاب لامکان

موسیقی: Frenic - Alright

آن راه؛ عشق

هزاران به راه می‌آیند و کمتر از یکی باقی می‌ماند. آن روح است که از خویش کم شده است، آنگاه که همه چیز را تاب آورده است. آنگاه که همه چیز تجربه شده است، هیچ‌چیز تجربه خواهد شد. آنگاه که زمان دانسته شد، نوبت دانستن بی‌زمان است.


روح باید راه را بجوید و تنها آن راه را که یکی‌ست، و از تمرین کردن راههای بسیار و روشهای گوناگون بپرهیزد، و راه یکی هم نیست و چون از یک در زبان آدمی عددی کمتر نیست گویند راه یکی‌ست. بهتر آنکه گفته شود آن راه که جز آن نیست.


"به خویش می‌خوانم و از خویش می‌گسیلم. زهی خیال باطل مرگ، زهی خیال باطل راندن. این منم که می‌میرانم، این منم که می‌رانم، و این منم که بر می‌خیزانم، به هیبتی و جانی نو از شعف." :عشق.


حلمی | کتاب لامکان

آن راه؛ عشق | لامکان

موسیقی:‌ Niklas Paschburg - Insight

وبلاگ رسمی سید نوید حلمی، عارف سخن سرای معاصر.
انتشار مطالب با ذکر نام و منبع آزاد می باشد. خوش آمدید.
Official Blog of Seyed Navid Helmi, the Contemporary Persian Mystic Poet
!Welcome
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان