سرای حلمی

رمزی و کلیدی به در و منزل ماست _*_‌ بر هر که بخواند این خط راز، سلام

معنویت با نمودن متّضاد است

به جای ادّعا به معنویت ظرفیت خود را گسترش بدهید و سعی کنید چیزها را بفهمید. معنویت به کلّ متفاوت از هر آن چیزیست که بتواند در قالبها و افکار و عادات انسانی بگنجد. هر آن چه که نمود معنوی دارد، به کلّ معنوی نیست. چرا که معنویت با «نمودن» متّضاد است ممکن است یک چیز که  تحت هیچ عنوان نمود معنوی نداشته باشد، معنوی باشد. در حقیقت احتمال اینکه چیزها و کسان ِبه ظاهر غیرمعنوی،‌ معنوی باشند، زیاد است. 


معنویت را با عشقهای انسانی خلط نکنید، که اگر چه عشق ما بین دو انسان می تواند معنوی باشد، که به ندرت چنین پیش می آید، باری عشق الهی ماورای حدّ تصوّر و ظرفیت درک آگاهی انسانی است. آنها که خود را سالک می دانند و در عین حال نمی توانند عشق الهی را درک کنند، بهتر است در زندگی به دقّت نگاه کنند و به جای جا دادن معنویت در قالب های ذهنی خود، به آهستگی قالب های ذهنی خود را رها کرده و عشق را به همانگونه که هست به آهستگی جذب کنند. 


و باز، در جستجوی موسیقی باشید، که موسیقی نوای خداست و موسیقی را در درون و در بیرون، و بدان آواها و اصوات که هرگز نشنیده اید جستجو کنید و از هر آنچه تا کنون شنیده اید بالاتر خیزید. نواهای بالا ذهن را خراش می دهند و افراد نفسانی را می آزارند. بهتر است ذهن خراش بخورد و آزرده شود تا این که برای هزاران سال در دوزخ اصوات پایین در توهّم معنویت زندانی بماند.


حلمی | کتاب لامکان

معنویت با نمودن متضاد است | حلمی - کتاب لامکان

انسان و روح؛ نگاه و نظر

انسان بر هر که نگاه کند او رنگ می بازد
و روح بر هر که نظر کند او جاودانه می شود.
حلمی

دهان ها و شانه ها

حقیقت بیان می شود و عشق پرچم می افرازد، نه زانکه گوشها شایسته ی حقیقت اند و آدمی تشنه ی عشق. چرا که گوشها، دروغ به نجوای خوش دوست می دارند و مردمان در طلب ارضای خویش خوش ترند. 


حقیقت بیان می شود، چرا که دهانهایی شایسته بهر بیان خویش دیده، و عشق پرچم می افرازد، چرا که شانه هایی استوار و بی لغزش در راه خویش یابیده است. 


حلمی | کتاب لامکان

بسیار باید راه رفت..

بسیار باید راه رفت تا به آنچه که نزدیک است رسید. بسیار باید هجران کشید و بسیار جامه درید تا طعم وصال حقیقی را چشید. گنج حال مفت به دست نمی آید و آن در تعالیم معلّمین دروغین یافت نشود. پس، از توده های غفلت و گول زنانشان باید کنار کشید و ابتدا باید از دروغ رهید. گوشها باید تیز و چشمها باید آزموده شوند و گامها، پیش از آن که بر راه حقیقی شایسته شوند، باید بسیار در هزار راهها فرسوده گردند. 


باید از خودفریبی و شادی های پست آزاد شد و از طلبها باید دست کشید. باید عشق در راه آزادی صرف شود، روح برای روح کار کند، و هر ذرّه ای از انسان فدای حقیقت شود. پیش از آن باید ابتدا از خنده های دروغ، همنشینی های ریا و امیدواری کاذب دست شست. باید از دروغگویان شادان، از مصلحان خندان نابکار و واعظان لَشی و آسانی به تمامی خلاص شد و بر هر آنکه جز از کار سخت و جز از انظباط -سوختبار بی قیمت آزادی- می آموزد قداره کشید.


حلمی | کتاب لامکان

بشنوید: Zack Hemsey - The Way

راه روح؛ سفر خداشناسی

روح به مقصد شناخت خویش، باید از همه ی راهها، از همه ی درها و دروازه ها، از کوچکترین دریچه ها و از عظیم ترین سرزمین ها عبور کند. روح تا آن لحظه که با قامت کهکشانی خویش مواجه نگردیده، باید تنها عبور کند و عبور تنها کار و بار و مشغله ی اوست. این مشغله ی آسمانی. هیچ بندی نگه دار نیست. هیچ مذهب، هیچ راه و هیچ پیوندی از انسان، هیچ باوری، هیچ ذرّه از هیچ چیز از عوالم پایین و کیهانهای مادون روح، نباید روح را به خود وادارد. روح باید عبور کند، بکّند و جدا شود و بگسلد، فصل به فصل، برگ به برگ، ریشه به ریشه و مو به مو، تا برسد به سرزمین حال، به اقلیم ابدیت بی زمان و سرزمین بی سرزمین لامکان، که این سفری طولانی ست و به عزم و اراده ای لایتناهی و به قدرتی که جز در تسلیم نیست؛ تسلیم مطلق اراده ی خویش در اراده ی الهی. و سپس چون رسید، آن زمان وقت گسترش است. از آن لحظه روح هر آن گسترده می شود و بر بالای خود تاب می خورد و لایه به لایه در امواج اقیانوس الهی به پیش می تازد و به هر چیزی که از خدا در خویش مواجه می شود تبدیل می گردد و آن گاه دیگر حتّی نخواهد دانست که این خدا در اوست یا او در خداست یا او در او و یا خدا در خدا! تنها هست، می بیند و می داند و این سه در یک و این یک در هیچ تنیده می شود و هر آن، بی وقفه و در تمام جهات بی جهات الهی گسترش می یابد. این سفر خداشناسی است. 


حلمی |‌ کتاب لامکان

The Overlook Hotel by Matthew Rabalais

رستاخیز روح

هرگز حقیقت از انسان ناامید نیست. با این که از انسان چیزی برنمی آید، امّا روح در جامه ی انسان می تواند از خود برخیزد و با حقیقت خود مواجه گردد. 
حلمی 

بانگ رویارویی

او را که هزاره ها در غفلت و خواب خوش جهل غلتیده، تنها با یک نگاه می توان بیدار کرد. آن گاه بتان فرو می ریزند، رنج تنوره می کشد و اخگران تابناک بیداری هر سو، بر سر و شانه ها، بر پرده ی منزّه چشمان، و بر فراز خانه ها و خوابها و بیداریها، به رقص می خیزند. نخستین پرده ی آگاهی، با نخستین شلّاق درد فرو می افتد، خنده های دروغین می خشکند، تمام معاهدات صلح روح با نفس خویش، بند به بند بر آتش می شنوند و زبانه ها! زبانه ها! همه سو زبانه های اشتیاق، همه سو درد، در تک تک رگان و مویرگان جان؛ شعف! باید به خانه بازگردم!


باری، نخست دیوانگی. نخست، شوریدن بر خویش؛ انقلاب انقلاب ها. نخست آتش، آنگاه آب. نخست درد، آنگاه خنده. روح می گوید باید که همه ی کتابها و همه حروف مشابه، و همه ی آنها که چون پروردگار من سخن می گویند، همه ی آن جاعلان، همه ی آن متوّهمان بیداری و در خواب عمیق جهل، همه شان را ورق به ورق، و صحنه به صحنه، باید در خویش بسوزانم. باید از آرامش التقاط، از وهم وصال و از ربطهای بی ربط برخیزم. باید درختان تناور هجران را ریشه به ریشه و برگ به برگ، در جان خویش برآورم. باید بسوزم، چنان ژرف، که ژرفا از من به هراس افتد و چنان بگریم زار در آرزوی وصال، که زمین فلک زده، لختی درنگ کند! 


ای مردگان! ای شوربختان در خویش تپیده! از خویش برخیزید و از اوهامات وصال، که این وصل ها با نفس است. بر شیطان بشورید، بر ابلیس اذهان تنابیده ی خویش. از خویش جدا شوید، و بهر نبردی شگرف، شمشیرهای روح آماده کنید و سپرها از هر سو بر خود بیاویزید! عشق شما را به خود فراخوانده است و این بی شکّ حماسه ایست و این بی شکّ بانگ رویارویی ست و غریو آشنای خدایان است.


پس با خویش می گویم: «ای جنازه! از خویش برخیز و قدم در راه بگذار. بساط آه در هم بپیچ و چون شعله ها بخیز! تا ماه جز ماهی نمانده. بشتاب!»


حلمی |‌ کتاب لامکان

Julio Figueroa Beltran | The Long Way Back

قدم در راه بگذار

پس با خویش می گویم: ای جنازه! از خویش برخیز و قدم در راه بگذار. بساط آه در هم بپیچ و چون شعله ها بخیز! تا ماه جز ماهی نمانده. بشتاب! 
حلمی


درباره ی بخشش

آنها که در رنج اند را دوست بدارید و یاری برسانید. هر که به وسعش؛ یکی به وسع ناچیز، با تن و مال و خاک، یکی به وسع عظیم، با روح و جان. از عشق و بخشش کسی کم نمی شود. آنچه که کم می شود کبر و خودپرستی ست.
حلمی | کتاب لامکان

بشنوید: شکون - قلعه هایت را بساز 

وعده ی دیدار

: ای دوست! وعده ی دیدار؟
: سرای لامکان، خانه ی خورشید.
حلمی


بشنوید: Irfan - The Eternal Return

خرها و خدا؛ وادی عرفان و اغیارش

عرفان وادی اغواگری است. همه می خواهند خود را به آن بچسبانند. فقیه، صوفی، دانشی، فلسفی، شفاباز، جادوگر، سیاستمدار و همه ی انواع انسانی. اگرچه از روح بر همه باریده، امّا هیچ کدام از اینها در حقیقت هیچ ربطی به وادی عرفان و سلوک معنوی ندارند. 


این یک اغواست. یک جابجایی مرزهاست. یک جعل است و بدتر از همه یک التقاط است، امّا حاوی این نکته نیز هست که همه خواستار آزاد شدن اند. همه می خواهند از روح نصیبی ببرند و از برچسبی که بر خویش نهاده اند و از زندانی که در آنند با کلمه ی عرفان بالا خیزند. این یک آغاز است. امّا برای اینکه هر کس از آنچه هست بالا خیزد، کلمات به تنهایی کاری نمی کنند. ابتدا طالب باید از آنچه که هست توبه کند و از آن جایی که هست یک قدم به بیرون بگذارد.


پس ما فقیه و صوفی عارف، دانشمند خداشناس، فلسفی آگاه به رموز الهی و از این قبیل نداریم. شاید عارف به آن وادی که در آن هستند باشند، یعنی عارف به فقاهت، به دانش، فلسفه، دین و هر راهی که می روند. امّا وادی عرفان هیچ کدام از ایشان را ساکنین کوی خود نمی داند. حتّی نزدیک به آستانه ی خود نیز نمی داند. چرا که اینها همه رهروان دنیایند. 


عرفان وادی عشق است و اگر کسی عاشق باشد، دیگر عاقل نمی تواند باشد. عاقل به معنای عقل گرا و نوکر و سینه چاک شگفتی ها و دامها و پیچیدگی های ذهن و روان و نظریه پردازی ها و راه و رسم و منش های انسانی، چون آنها که ذکرشان رفت. اگر کسی آن باشد، این نمی تواند باشد. این باشد، آن نیست. برای سالکین این معنا ساده است. امّا برای آنان که خارج از جاده خود را سالک می خوانند، تلخ، دشوار و درک نشدنی ست. آری عزیز، ابتدا باید از آنجا که هستی بیرون بیایی. 


بهر آنان که بر بت های دنیوی خویش برچسب عارف می زنند، و آنان نیز که از ایشان که این را می شنوند و انکار نمی کنند، و نفسشان بر ایشان سوار است، جرم نوشته شده کوچک نیست. به همان اندازه ای که به ناحقّ خود را با عرفان مرتبط دانسته اند، از آن فاصله خواهند گرفت و حدیث گمراهی شان مطوّل خواهد شد. آدمی باید خودش را بشناسد، علم تفکیک بیاموزد و حدّ خود را در ظرفی که هست بشناسد. هر کس که خدا را می خواهد باید ابتدا از خر خود پیاده شود.


حلمی
| کتاب لامکان

Jean-Jacques Cazin | Mystical

رنج های عظیم

کسی که خود را به رنج های عظیم می افکند، دیگران نمی توانند او را به رنج کشیدن وا دارند. کسی که با درد درون خو می گیرد و می خندد، هیچ دردی از بیرون نمی تواند او را بگریاند. آن کس که بر خویش حاکم است، همه ی عوالم در حاکمیت اویند.


حلمی |‌ کتاب لامکان
نقّاشی: نور ازل، اثر کِنی کالیکات

نور ازل، اثر کِنی کالیکات

Official Blog of Seyed Navid Helmi, Contemporary Iranian Mystic Poet.
!Welcome
وبلاگ رسمی سید نوید حلمی، عارف سخن سرای معاصر ایرانی.
انتشار مطالب با ذکر نام و منبع آزاد می باشد. خوش آمدید.
Contact: snhelmi@yahoo.com
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان