سَرای حلمی، عارف سخن سُرای معاصر

رمزی و کلیدی به در و منزل ماست *-* بر هر که بخواند این خط راز سلام

سَرای حلمی، عارف سخن سُرای معاصر

رمزی و کلیدی به در و منزل ماست *-* بر هر که بخواند این خط راز سلام

سَرای حلمی، عارف سخن سُرای معاصر

پایگاه نشر آثار سید نوید حلمی، عارف سخن سُرای معاصر. انتشار مطالب با ذکر نام و منبع آزاد می باشد. خوش آمدید.

طبقه بندی موضوعی

۷۹ مطلب با موضوع «کتاب لامکان» ثبت شده است

شادی که با اسباب بسیار فراهم شود تالاب غم است. این شیّادان راهزن موفّقیتی، این برگزارکنندگان آزمونهای دانشگاهی، این به پا کنندگان تالارهای فصل و عزا، این شیطان پرستان، اسباب سازان غم و اندوه بی نهایت اند. 


به اندازه باید، به ضرورت و به نیل هدفی والا. 
هرچه پیش از اندازه، هیزم آتش است.


حلمی | کتاب لامکان

۰۳ خرداد ۹۷ ، ۰۷:۴۱

چون بذر که سر از خاک بیرون می کند و نخستین پرتوی آفتاب بر تن نازکش فرو می نشیند و در خود می پیچد، مترس! مترس! از آفتاب مترس، ای به تاریکی خو کرده! خوابهای تاریکی به سر شده، اینک مترس، از آسمان مترس، از روشنی مترس. بپیچ و بتاب تا اوج مقدّر سرو و همه ی این راه طولانی را تاب آر، ای سر از سهمناکی بهمن بیرون کرده و تا مرداد رهسپار! ای نورسیده  بر سر زلف مطوّل عشق! از آواز، از نور، از موسیقی و از رقص ستارگان در شب بی انتها مترس، که در این آستانه، تقدیر، ستاره شدن است.


حلمی | کتاب لامکان
نقّاشی از: ولادیمیر کوش

۰۲ خرداد ۹۷ ، ۱۱:۳۶

دو چیز با عقل جور در نمی آید: حماقت بشری و عشق.
احمق ها باید بروند دروس عقل را بیاموزند و سرانجام عاقل و در نهایت فیلسوف شوند. و آنها که افقشان عشق است باید بروند دروس عشق بیاموزند و در نهایت عاشق شوند. 


و آن گاه عشق که با هیچ چیز جور در نمی آید. نه با حماقت بشری، نا با عقل فلسفیده و نا با آن راهی که افقش عشق است!


حلمی | کتاب لامکان

۰۱ خرداد ۹۷ ، ۱۳:۱۰

کودکان، به راه درنیامدگان و غیرواصلان به خدامردان القاب می چسبانند و نام  بزرگان را با پسوند و پیشوند چون خود کوچک می سازند.


عشق، عشق است. حضرت و باریتعالی و رحمت الله و علیه السلام به آن نمی چسبد. این القاب برای دور از دسترس کردن و عقیم کردن اثر روح الهی و خاموش کردن شعله ی کلمات حقّ  است. چرا که چسبانندگان القاب خود عقیم و ابتر و خالی از عشق و بی خداوندند. 


پس از اغراق کنندگان دوری کنید و  از برچسب زنندگان دوری کنید و از ایشان که نام خدامردان را چنان می آلایند که از خدا تهی شود و از ایشان که پرچم ها و کتیبه ها می آرایند و علم ها برمی افرازند تا به زیر آن فساد کنند دوری کنید.


و از ایشان که فریاد مرگ سر می دهند، حال آنکه پیش از آن شیطان معامله ی خود را با ایشان کرده است و از ایشان که تنها سخن از حقّ می گویند و تنها از بزرگان به نیکی یاد می کنند و از عمل و عدالت و بزرگی تهی اند دوری کنید. 


کوچک باشید و زشت باشید و ناپسند باشید، فقیر باشید و بازنده و به گوشه ی خیابان افتاده و مطرود و رانده شده و بی همه چیز باشید، امّا خودتان باشید، که خداوند زشت رویان بی ریا را از زیبارویان ریاکار دوست تر می دارد.


خداوند خداناباوران یکرنگ را از صدرنگان خداباور دوست تر می دارد، چرا که خدا را به باورهاتان نیازی نیست و آنچه شما را نزد خداوند گرامی می سازد ایمان های به عمل درآمده و عمل های شایسته ی پنهانی ست. 


حلمی | کتاب لامکان

۳۰ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۸:۳۷

حقیقتاً برای انسان چیزی دردناک تر از این نیست که باور کند خودش مسبب همه ی بیچارگی های خودش است. امّا چون نوبت به سعادتمندی می رسد، آن را حاصل ذکاوت و سختکوشی خویش می داند. و چون پرنده ی اقبال از شانه پرید، مسئولیت آن به گردن دیگران، خانواده ی بد، رفیق ناباب، طالع نحس، جبر جغرافیایی و دلایل من درآوردی از این قبیل است. 


هر کس در لحظه ی حال، در هر موقعیت و وضعیتی که به سر می برد، همه را خودش ساخته است. در زندان و یا در نقطه ای خوش آب و هوا، در فقر یا غنا، تحت استثمار و برده و یا آزاد و مقتدر. روح چیزی به عنوان جبر نمی شناسد. آنچه که انسان جبر می نامد پاسخ عمل دیروز او در امروز است. ما تک به تک آجرهای خانه ی امروز خود را خود برآورده ایم. 


در هر صورت در پاسخ به گلّه و شکایت های بی پایان انسانهای عوضی و برای در امان ماندن از شرّ ایشان روشی بهتر از این وجود ندارد که به ایشان بگویید شما مسئول وضعیت امروز خود هستید. آنها به احتمال زیاد دیگر مزاحم شما نخواهند شد، چرا که واژه ی مسئولیت وحشتناک ترین واژه در فرهنگ لغات انسانی است.


حلمی | کتاب لامکان

۲۶ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۸:۱۳

انسان کامل یک ایده ی غلطی ست، یا آگاهی کامل، وجود کامل، روح کامل. در الهیات و عرفان حقیقی چنین چیزی وجود ندارد. نظریه ی کمال اگر به معنی به پایان رسیدن در آگاهی، کامل شدن مراحل رشد معنوی، بلوغ نهایی و رسیدن به مرحله ی آخر است کاملاً باطل است. هر چند که به طور کامل هم باطل نیست و می توان هر بار جنبه هایی تازه از باطل بودن در آن یافت!


علّت ساده است. خداوند بی انتهاست، جریان آگاهی، لایزال است. پس از طی مراحل بی شمار خودشناسی و کسب مدارج خداشناسی، در نهایت می توان به مجرایی برای جریان الهی و برای خداوند بدل شد، مجرایی خالص و بی آلودگی های من شخصی و انسانی. این؛ مجرای الهی، نی نوای بهشتی، طبل خدا، استاد اعظم و یا پیام آور عصر نام دارد، امّا انسان کامل نه.


این ترکیب انسان کامل در هر دو بخش آن غلط است. نخست این که انسان یک قبا و یک لباس برای روح است و آگاهی الهی کاری با این قبای انسانی ندارد و کار و خطاب آن با روح است و سیر و سلوک برای روح است. و دوّم درباره ی کلمه ی کامل و مفهوم کامل شدن هم که چنانچه توضیحش رفت، در جهانهای خدا کمالی وجود ندارد و جریان آگاهی همواره با یک پلّه ی بالاتر و در یک مرحله ی دیگر ادامه می یابد. سفر در خدا بی پایان است و مجاری خالص حقّ نیز همواره در حال پیشروی های بیشتر در خداوندند.


نظریه ی انسان کامل، یک نظریه متافیزیکی و یک ایده ی عقل گرایانه است. این یک انحراف و یک تعلیم غلط است. این وهم ِعقل است و  اوهام فرد عقل گراست که می خواهد کامل شود و خود را در خدا به پایان برساند و کار سلوک را تمام شده قلمداد کند، در حالی که هنوز آغاز هم نشده است. این راحت طلبی فلسفی یک فرد غیرواصل و نظریه بازی ذهنی یک معلّم دروغین است.


امّا آنچه که برای پرنده ی روح و  یک سالک خبره به پایان می رسد خود عقل است و به محض رسیدن به وادی روح خالص در آستان الهی این خرقه و قبای عقل است که توسط پرنده ی الهی به دور افکنده می شود، با تمام ایده ها و نظریات پوچ، احمقانه و منحرفش. بنابراین برای یک رهروی روح هیچ چیز به اندازه ی خلاصی از دام کمال گرایی آزادی بخش و راهگشا نخواهد بود.


حلمی | کتاب لامکان

۲۳ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۰:۳۹

در قلب، برافراشته
چنان آسوده که اگر جهان فرو ریزد
ما فراتر می خیزیم.


در عشق، زنده
با موسیقی، یکی
در رویاها، بیدار
با مرگ، برادر
با زندگی؟
ما، زندگی
ما، خود ِزندگی!


بگو جهان فرو ریزد
مردگان می میرند
و زندگان برخواهند خاست.
بگو جنگ ها آغاز شوند
بگو جنگ ها آغازتر شوند
ما فراتر می خیزیم.


ضعیفان گریبان هم بچاکند
و خفتگان خوابهای هم پاره پاره کنند
مجانین بر شمار جنازه ها فخر بفروشند
روحانیون فریب دروغ گریه کنند
و ظریفان حقیر بر شیطان لبخند بگشایند
بگو بازیگران همه بازی کنند
و صحنه گردانان همه صحنه ها بگردانند.


مرگ با زندگی یکی ست
 غم با شادی یکی ست
خواب با بیداری یکی ست
مستی با هوشیاری یکی ست
اینجا که ماییم
برای ما که حکمرانان پنهان جهانیم
برای ما که سلاطین دلیم
و روح سواران خداییم.


بگو کودکان بازی بیاغازند
بگو بمیرند و برخیزند 
باز بمیرند و برخیزند
بگو ضعیفان گریبان هم بچاکند
و خفتگان خوابهای هم پاره پاره کنند
روحانیون فریب دروغ گریه کنند
و ظریفان حقیر بر شیطان لبخند بگشایند. 
  
نور با تاریکی یکی ست
روح با تن یکی ست
شب با روز
زن با مرد
نقطه با دایره
نیستی با هستی
همه چیز با همه چیز یکی ست
برای ما که سلاطین جهانیم 
و حکمرانان خوابها و بیداری های مردمانیم.


برای ما 
بگو کودکان بازی بیاغازند 
این بازی خاک،
تا بمیرند و برخیزند 
و باز بمیرند و برخیزند
باری چیزی بیاموزند
آری اینقدر بمیرند 
تا زندگی بیاموزند
اینقدر بگریانند و بگریند
تا خنداندن و خندیدن بیاموزند.


بگو جهان فرو ریزد
ما فراتر می خیزیم
ما، زندگی
ما، خود زندگی. 


حلمی

اینجا به همراه موسیقی.

۲۱ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۳:۰۶

هنر از آسمان می بارد. پس هنر ِاصل نه که سر به آسمان می ساید، بلکه از آسمان نازل می شود و در زمین لنگر می گیرد. قلوب خالص عشّاق خدا، لنگرگاه هنرهای آسمانی، موسیقی های بهشتی و کلمات درخشان صحیفه های الهی ست.


ای یاران روح! به کلمات و به اصوات آسمانی گوش بسپارید و چشم ها و گوشهاتان را برای همیشه بر هر آنچه از زمین و از زمان است ببندید و هر آنچه از خاک است و ناپاک است از سر و شانه هاتان بتکانید. 


آن چه زیباست، اصل است و حقیقی ست از ماورای زمان و مکان است. پس بر ماورایی ها دل ببندید تا ماورایی شوید. هرچند این ماورا نیز در درون است و اینها همه از قلب است و همه از درون شماست. 


پس به بزم درون خویش برخیزید و از این پس از درون در بیرون بنگرید و از درون در بیرون باشید. این سیره ی روح است و این سیرت و صورت حقیقی شماست که در بیرون و در ماورای زمان و مکان به سر می برید، که در آنجا، ای از خود رهیدگان لامکانی! سیرت و صورت یکی ست و بیرون و درون یکی ست.


پس  ای عاشقان! ای روح گردان خطّه ی ابدی! ای خداجویان و خدابازان حقیقی! به غارهای درون خویش روید و در آنجا به صدای خود گوش فرا دهید، از خود ببینید و از خود بشنوید و بی خود ِبیرون با خود ِدرون خویش بنشینید و در آنجا گوش به فرمان خداوندگار خداوندگاران باشید. و آن گاه از پس هزار رزم دیو افکن و از پس هزار سیر لایتناهی، رسولان بعثت یافته ی آسمانهای خاموش خویش و شاهدان ابدی مردمان آفتابی خود باشید.


هنر این است که از بند تن آزاد شوی
چو درون قفسی همسفر باد شوی
بعد رحلت نرهد هیچ کس از چنبر غم
چو درون بدنی خواه که دلشاد شوی


فرج، این است.


حلمی | کتاب لامکان

۱۹ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۱:۳۸

خدمت عشق هیچ محدودیتی نمی شناسد. در مذهب عشق هیچ بالا و پایین، پست و والا، نژاد و رنگی وجود ندارد. یاران ابدی همدیگر را در سرزمین روح بازمی شناسند. 


حلمی | کتاب لامکان

تصویر: پسربچّه ی مغول با دوست روحانی اش.

۱۹ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۸:۳۷

پیکار با غم و تاریکی، کار خورشید است.
کار خورشید، کیفیت خورشید است.
حلمی

۱۷ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۹:۴۲

هیچ جمعیت به هیچ صراطی مستقیم نیست. نماز روح، فُراداست. اگر هم جمعیتی ست، در درون. راه در بیرون، تنها یک نشان.

 
همه نشانها در بیرون به تو می رسند، که راه در درون توست. راه درون نجوییده ای، راه بیرون نیز تو را به هیچ کجا نمی برد. شمایل عشق در درون نبوسیده ای، دیدار عشّاق در بیرون عبث است.


شال و کلاه عشق کن، ای دوست!
طوفانهای بیرون که آغاز شوند
هیچ پناهی جز عشق نخواهد بود.


حلمی | کتاب لامکان

۱۵ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۹:۰۸

چگونه وقتی به ایمان جماعتی توهین می شود عدّه ای از ایشان بدنشان می لرزد؟ چون ایمانی ندارند. ایمان استواری دلهاست و آن که دل قرص دارد بدنش نمی لرزد. ایمان لرزندگان ایمانی نمایشی، پوک و قدرت طلبانه است. پس همانا لرزندگان از بی ایمانان اند و اینها آزمونهای الهی ست تا سره از ناسره واگشوده شود.


و همچنین چگونه است آنان که اهانتی روا می دارند و خس و خاشاک بی ایمانان و لرزندگان را می نمایانند، سپس خود از صحنه می گریزند و یا که از صحنه گریخته چنین بی باکانه سخن می گویند؟ چنین هتّاکی ها نیز خوش رقصی های زبونانه و از سر قدرت طلبی، بی ایمانی و جُبن ست.


ای خوشا مؤمنان پایمرد و خموشی گزیده و ای خوشا هتّاکان مؤمن ِبر سر جای خویش استوار! چرا که در دادگهان الهی نه ایمان می سنجند و نه هتّاکی ها به حساب می آرند و تنها آنچه که به دقّت سنجیده می شود عیار پایمردی، خاموشی و بر سر پیمان خویش استواری ست. 


حلمی | کتاب لامکان

۰۹ ارديبهشت ۹۷ ، ۲۱:۵۹