سرای حلمی

رمزی و کلیدی به در و منزل ماست _*_‌ بر هر که بخواند این خط راز، سلام

چگونه می توانم..

Edgar Ende Painting

: چگونه می توانم نرمی بیشتری بیاموزم؟
: با سختی بیشتر.


: چگونه می توانم به نور بیشتری دست یابم و موسیقی بیشتری از خود ساطع کنم؟
: با فرو رفتن در تاریکی عمیق تر، با گسترده شدن در خاموشی عظیم تر.


: چگونه بالاتر روم؟
: با پایین افتادن.


: چگونه..
: بمیر! 


حلمی | کتاب لامکان


تابلو از: ادگار اِنده
۰

کار معنوی

ای دوست! خود را بیازما برای مجرا بودن. آن چه را که چون جان دوست می داری در طبق اخلاص بگذار. آن چه برایت ارزشمند است را ببخش. از بهترینِ خود به جهان هدیه کن. این کار معنوی ست. 

حلمی | کتاب لامکان
خواندن آثار در کتابخانۀ دلبرگ، اینجا.

در طبق اخلاص بگذار | بخشیدن | کتاب لامکان | سید نوید حلمی

۰

هر بار می خوانم تو را..

هر بار می خوانم تو را، هر بار روی دیگری
هر روز می بینم تو را، هر روز سوی دیگری
هر لحظه جوری تازه ای، هر بار نوری تازه ای
هر دم به شکلی نو به نو در گفتگوی دیگری

حلمی
خواندن آثار در کتابخانۀ دلبرگ، اینجا.

هر بار می خوانم تو را.. | اشعار حلمی

۰

آشوبهای زمانه..

آشوبهای زمانه از آشوبهای دل عشّاق است. آن دلها آرام بگیرد، زمانه آرام می گیرد. ولی آرام بگیرد که چه بشود؟

حلمی
کتابهای حلمی در کتابخانه دلبرگ، اینجا.
آشوبهای زمانه، دل عشّاق | کتاب لامکان | حلمی
موسیقی:‌ Tinariwen (+IO:I) - Nànnuflày
۰

ای دوست! سربازانت..

ای دوست! سربازانت چون تو صبور نیستند. مرافقان سبز مدارا، مقامران سرخ جدال. نه، ای دوست! یارانت چون تو صبور نیستند و تو ایشان را چنان داشته ای، دم عریان تیغ محبّت، که هماره سره از ناسره جدا بماند، و در تنور گدازان عشقت تنها آنان راه یابند که جانشان را تحمّل آن چنان سرخی های لطفت باشد.  

ای دوست! یارانت چون تو صبور نیستند، و شمشیردارانت را چون تو چنانی لبخنده ها بر لب نیست، این بی چهرگان طریق ابدی، این خاموشان طریق آتش و موسیقی. نه، ما را چنان صبوری نیست، ما محافظان آن خنده های شیرین تو، ما را چنان صبوری و مروّت نیست بر دشمنانت، ابلیسان عقل و تن پروران روان، ما را چنان صبوری ها نیست که آن لبخنده ها نبینیم و آن شیرینی ها نشنویم. چنانمان مروّت نیست بر بی مروّتان نازپرورد جهان، که بخواهند بر جان لطیف تو زخمکی بنشانند. 

تو چنینمان داشته ای، و چنانمان طاقت نیست که عاشقان در خون نشسته ات، به شمشیر زهرآلود سربازان قسم خورده ی ابلیسکان زمان، زلف عنبرآلوده ژولیده کنند. ژولیدگی از آن ما، شوریدگی از آن ما، و درد سهمگین جهان و طاقت بی انتهای جان از آن ما. ما این رنج ها، این گنج ها را به نیکی پاسبانیم.

نه، ای عشق! 
سرسپردگانت چون تو صبور نیستند،
و تو چنینمان داشته ای
تا در آخرین تقدیر خود
با شمشیرهای آخته و سپرهای افراشته 
به دربانی آستان مقدّست
جان آزاده مصفّا کنیم.

حلمی | کتاب لامکان

سربازان عشق | کتاب لامکان | سید نوید حلمی

موسیقی: تابستان ویوالدی | تنظیم و اجرا توسط فرزاد دانشمند | گیتار کلاسیک

۰

دغدغه ی معاش را وانه و کوچه خواب شو

دغدغه ی معاش را وانه و کوچه خواب شو
در ره آسمانیان پا چو دهد خراب شو
منبر و تخت و تاج را در ره جان حراج کن
سوی من آی آدمی، شعله کش و مذاب شو


حلمی
خواندن دوبیتی های حلمی در کتابخانۀ دلبرگ، اینجا.

دغدغه ی معاش را وانه و کوچه خواب شو | اشعار حلمی

۰

از نان شب واجب تری

آه، رنج می شکفد و ترانه سر می دهد
آه رنج، تو بر جانهای عاشق از نان شب واجب تری.


چه جنگ خونبار است از آن لحظه که من بگویم و تو بشنوی
چه راههای تاریک است که من به پنهانی بر تیغ ها می نوردم
تا تو در بیرون آسوده باشی. 


آه چه دشنام ها که تو را می دهم ای عقل
و تو را که سربار و پروار عقلی،
و تو نخواهی دانست این از گنج ارزشمندتر است.


آه، عشق می گوید و تو نخواهی دانست
آه عشق، تو بر جانهای خوندیده دایه ای. 


چه سوزهاست که از میان سینه شعله می کشد
لب خندان و چشمان خندان و گونه ها شکفته
چه آتشهاست که چنین ما را از درون گرم داشته!


آه، سکوت سخن می گوید و کس نمی شنود
مگر آن گوش که از درون گشوده باشد.


آه رنج، در تو قد بالا باید کشید
و تو را باید جست به گاه نایابی
و چون گوهر شب تاب بر تاج سر باید نشاند
و با تو از آسمانها بالاتر باید پرید.


تو گوهر دلی ای رنج
و تو ای دل، پیر رنجی
وصلتان چه فرخنده!


حلمی | کتاب لامکان


موسیقی: TARABBAND - Hanna El Sikran

۰

یار صادق

جمعی طرفدار عاقلان هستند و جمعی طرفدار عاشقان. عاقلان با طرفدارانشان، قوّت ایشان از ایشان است، امّا عاشقان را با طرفداری کار نیست. عاشقان را نیرو از خود است. عاشقان بیشتر هواخواهان خود برنجانند و ایشان از خود به هزار شیوه دور کنند. آنکه هواخواه عشق است نمی رود. آنکه هواخواه عشق است نمی رنجد. آنان که می روند هواخواهان عقل اند،‌ در نقاب دوستی آمده اند. عشق یار منافق نمی خواهد، بلکه یار صادق می خواهد و پشتبان و هواخواه صادقان است. 


ای که می آیی به سویم با ریا
یا نیا یا آمدی مردانه آ
عشق می گوید چنین ای دوستان
یار باید یار باشد در جفا


حلمی | کتاب لامکان

یار صادق | کتاب لامکان | حلمی

موسیقی: Madredeus - Não muito distante

۰

کشک تر از زمان..

کشک تر از زمان در عالم خودش است،
و کشک تر از عالم خودش است.
و البته انسان را نباید فراموش کرد!

حلمی

کشک تر از زمان.. | کتاب لامکان | حلمی

۰

من آنم که می شنوم

ما نه آنچه که می خوانیم، می اندیشیم، تحلیل می کنیم و فخر می فروشیم، بلکه آن چیزی هستیم که می شنویم. 


ما نه رویابینی ها و رویابافی ها و خیال پردازی هایمان، ما نه دیدارهای درونی، نه وصال ها و فراق ها و سوز و گدازها، ما نه آنچه که می بینیم و به دید می آییم، بلکه در لحظه و به عیانی و به تمامی آن چیزی هستیم که می شنویم.


آنچه که می شنویم و در آن غرقه می شویم، به تمامی حدّ و ظرف و گنجایش ما تا به این لحظه هست. آن صوت که به گوش می آید و از درون است، آن تمام ما در اکنون است. آن صوت که به گوش می آید و از بیرون است، آن تمام ما در اکنون است. 


صوت، افشاگر ماست. 


آنجا که اکنونِ بیرون و اکنونِ درون، بیرون از زمان و زمان، جسم و روح، به نقطه ی دیدار می رسند، آن لحظه ی موسیقایی، آن نقطه ی تاریخی بیداری ست. آن لحظه را اگر نبینیم، خواهیم شنید. 


شنیدن، تمام ماست. 


پس باید خود را در هر مرتبه از آگاهی بر اصوات بالاتر گشود،
و دانست: "من آنم که می شنوم."


حلمی | کتاب لامکان

من آنم که می شنوم | کتاب لامکان | حلمی

۰

اینت من..

پس چون بر آستانه ی ذات مقدّس بی نام راه یافتم، سینه سپر، جان بازیده، رنگ از رخساره پریده، رنگ دیگر خریده، در گوشها موسیقی طنیده، بی گوش و بی چشم و بی دست و بی پای، در هیبت رخشان خویش درخشیده، در خاموشی فریاد برآوردم:


ای پدرم! اینت من، فرزند دیریابیده، به خانه بازگشته! ای هماره با من، اینت من، پیغامبر اعصار دیرین در حلقه های پاریده، اینت من آن یار چنگ ساز، آن جنگنده ی جانباز، یار دزدان شب، نگهبان قافله های راز، تابیده از خوان تب. اینت من آن درنوردنده ی جهانها، فریب دهنده ی خدایان، حافظ آزادگان، اینت من، یار دلیران، در آن هنگامه که شب از عمق خود می گذرد و زمان از چاله ها سیاه تر است، اینت من تابنده ی آستان. 


ای پدرم! اینت من، جان آزموده به جادوی سپیدان، سخت آموزیده به درسهای جان، برپادارنده ی قانون مسلِمان، آن خرقه پوشیده به دو سلیمان. اینت من آن موسیقی ساز، آن روان پاشیده در آن سرابچه ی خون و ناز. با پارسایان نشسته، با ترکان تازیده، خون به پا کرده و آنک خون دیده، روان پاشیده. اینت من، بازآمده به آزمونی نو و به خرقه ای دیگر از آب و آتش در پیچیده. اینت من آن فرزند از خویش رهیده. 


ای خدایم، برکت هایت بر من ارزانی دار و مرا به آبادی های نو رهنمون ساز. مرا برسان بدان خانه ها که از آن من است و آن خرقه بر تنم بپوشان و آن تاج بر سرم بنشان، و آن عصا در دستانم رخشان کن، که این جهان، جهان من است. دکان تو، دکان من است. امروز که من توام، و تو منی، مرا عزیزترین خود گردان و کار و بار جهانهات همه به من بسپار! که بسیار آزموده ام و آموزیده ام، و چه بسیار اگر هنور در پیش، بیازما و بیاموزانم. لیکن عصای دربانی و خرقه ی نامرئی سلطانی از من دریغ مدار. 


حلمی | کتاب لامکان

اینت من | کتاب لامکان | حلمی

موسیقی: Arvo Part - Fratres 
برای ویولن، ارکستر زهی و پرکاشن

۰

خودت را دوست بدار

خودت را دوست بدار، چنان سربازی که جنگ را دوست می دارد. نه برای پیروزی و نه برای افتخار، بلکه برای جنگیدن. چنان صخره نوردی که صخره را دوست می دارد و چنان رونده ای که راه را دوست می دارد. که پیمودن خود هدف است و راه خود خداست.


حلمی
از: کتاب روح

خودت را دوست بدار | کتاب لامکان

۰
وبلاگ رسمی سید نوید حلمی،
انتشار مطالب با ذکر نام و منبع آزاد می‌باشد.

بیاریدش، ز ایمانش مپرسید
کشانیدش، ز دامانش مپرسید
به پنهانش منم در هر شب و روز
رسانیدش، ز پنهانش مپرسید

من اینجایم باز،
با ملکوتی که از انگشتانم می‌چکد.
آرشیو مطالب
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان