سرای حلمی

رمزی و کلیدی به در و منزل ماست _*_‌ بر هر که بخواند این خط راز، سلام

تمرین برخاستن، بی‌جا شدن

این یک تمرین شنیدن است، و یک تمرین دیدن. از خویش بیرون آمدن و از مرزهای خویش پا بیرون نهادن. پا از دانش‌های مرسوم و عرفانهای سنّتی و سخنان مشهور و موسیقی‌های منقضی و قابهای کهنه و روشهای پوسیده بیرون نهادن و خود را در ماورای خویش و در ماورای حروف نوشته‌شده و تصاویر برپاشده و اصوات منسوخ تنها یافتن. این زندگی یک تمرین برخاستن است. 


به قصد شنیده‌شدن، اصوات به سراغ تو نمی‌آیند. به قصد دیده‌شدن، زیبایی‌ها از تو سراغ نمی‌گیرند. تو باید به سمت ایشان برخیزی. تو باید از خود قدم بیرون بگذاری. و چون تو با چیزی فراتر از خویش مواجه شدی، در خدمت آن خواهی بود. 


این سفر روح است و آن تنها تکرار اذکار و یک جا نشستن نیست، بلکه نشستن و از جا برخاستن است. چرا که نوها در جا نیستند و تو باید به جستجوی ایشان بی‌جا شوی. تو امن خویش را باید ترک کنی، و تا خطر را نجویی و در آغوش نگیری بیدار نخواهی شد و تنها یک تکرارکننده حروف و تجربیات دیگران خواهی بود و تنها یک سایه خواهی بود در خدمت سایه‌ها، در حالیکه توهّم در نور بودن می‌کنی.


حلمی |‌ کتاب لامکان

تمرین برخاستن | کتاب لامکان | حلمی

موسیقی: Samurai - Japanese Lofi HipHop Mix

من روحم..

هر لحظه حماسه‌ایست برای او که می‌بیند، شکوهیست تمام. خلقت خدای جز این چگونه تواند بود؟ عشّاق جام‌ها بر می‌زنند و صوت عشق گوش عقل بدکاره کر می‌کند. چه باک اگر که خامان ملک جان هر لحظه مجیز بت‌واره‌های انسانی کنند. چه اندوه گر همه عالمان جهان، هستی شکوهناک روح مهر انکار زنند، کنون که حقّ زنده شاباش عاشقان حقیقی خویش کند صد هزار فلک و استاره، شاباش آنان که به خاک فتادند، امّا برخاستند، آنان که خام شدند، امّا نهایت پختند و سوختند.


هر قدم شکوهیست ابدی. هر دم عظمتیست بی‌آغاز و بی‌فرجام. ستاره‌ای بر افلاک متولّد می‌شود آن دم که جانی از عشق زبانه می‌گیرد و قصّه‌ی بی‌نهایت خویش آغاز می‌کند. این ستاره‌ی خداست ای جان. این ستاره‌ی توست. هر چه جهان عناد کند جان‌ عاشق مست‌تر، حضورش در پهنه‌ی روح فراخ‌تر.


هوشیاری با من گفت تو همه به کار مستانی، این جمع پریشان چگونه کار عشق کنند؟ گفتم هر کار به کار تو نیست به کار عشق است، به کار ماست. ره کشید و گذشت، تنهای تنهایان بار هزار قرن ظلمت بر دوش کشان. و من با عشق خندیدم سبک از هیچ و هیچ از همه.


من عشقم و در عالم جز یار نمی‌بینم
این عقل پریشان جز دیوار نمی‌بینم
من می‌شکنم دیوار با چکّش روحانی
من روحم و انسان را در کار نمی‌بینم


حلمی | کتاب روح

من روحم و انسان را در کار نمی بینم |‌ رباعیات حلمی | کتاب روح

به پیشگاه یار چنین باید رفت

و می گویم تنها باید تسلیم بود و بس.


به پیشگاه یار چنین باید رفت:
سرنگون، بی قبا و عبا و کلاه و سرپیچ عقل.
سر باید سپرد، نه بر زمین، بلکه بر آسمان.
کُله کَلّه باید فکنده شود، نه بر چوب رخت هوا، بلکه در گور عزا.


باید خون عقل بر آسمان پاشید و شتافت.
در مذهب عشق، اینت خیرالعمل.


حلمی | کتاب روح

تسلیم باید بود.. | کتاب روح

کتاب روح را می توانید در اینجا بخوانید.

کار عشق

کار عشق چیست؟
پایین کشیدن کجاوه ی ریا.

حلمی

کار عشق | کتاب لامکان
کتاب روح را می توانید در کتابخانۀ دلبرگ بخوانید؛ اینجا.

خودت را دوست بدار

خودت را دوست بدار، چنان سربازی که جنگ را دوست می دارد. نه برای پیروزی و نه برای افتخار، بلکه برای جنگیدن. چنان صخره نوردی که صخره را دوست می دارد و چنان رونده ای که راه را دوست می دارد. که پیمودن خود هدف است و راه خود خداست.


حلمی
از: کتاب روح

خودت را دوست بدار | کتاب لامکان

عشق؛ خیر العمل..

عشق؛ خیر العمل، کلام خدا، طوفان برگ ریز، مشعل هدایت، خرقه ی تطهیر، پدر سخن، صحیفه ی یار، سفینه ی دیدار، ستون عوالم، شریعت کیهان ها و سلطنت نور و نواست.


حلمی
منبع: کتاب روح

کتاب روح

مقصود کلام

کلام در جستجوی هیچ چیز نیست. تنها به جستجوی بیان شدن است. آن که با قلب بخواند در می یابد. هر چند کلام در جستجوی خوانده شدن یا دریافته شدن نیست. چرا که کلمه جاری می شود و هر آن چه قصد دارد را به انجام می رساند.


حلمی
منبع: کتاب روح

مقصود کلام | کتاب روح

ذهن ها و قلب ها

مهم نیست ذهن ها تا چه اندازه از دانش پر است.
مهم این است قلب ها چه اندازه از عشق آکنده است.

حلمی
منبع: کتاب روح

ذهن و قلب | کتاب لامکان

و چنان آزادم امروز..

متن ۴۱.

حیرت از این آزمون های شگرف. حیرت! که هر بار یکی به خاک در می غلتد و یکی به اوج افلاک پر می کشد. آن به اوج افلاک پرکشیده منم! آن جام شوکرانِ هر چه درد و اندوه را سرکشیده منم! و چنان آزادم امروز که آواز و آوازه ام در گوش همه افلاک پیچید. 

دیروز باده ات عقل خورد و مست شد. امروز مستی من هزار عقل بیچاره کند. دیروز با عشق نشستم و امروز عاشقان همه گرداگرد منند. دیروز از انسان به روح نگریستم. امروز همه روحم و هزار هزار هزار انسان نتواند که به گردم رسد.

آه چه تاریخی گذشت بر من، چه هزاره های تلخ و شوم و سیاه. چه هزاره هزاره تن و عقل و اثیر و بدن. دیروز آتش تو را دیدم، خود را به کام شعله ها زدم و سوختم. امروز آن پرکشیده ققنوس از میانه ی شعله ها منم!

کجا شادی به گوشه ی عبایم رسد؟ کجا غم گوشه ی کلاهم برشکند؟
ناموس خدایم. عظمت کیهانم. شرف روحم و پیمانه کش جهانم. آن آشنا در این سراچه غربت بی انتها منم!

حلمی؛ کتاب روح؛ مکالمات

برای خواندن کتاب روح در کتابخانۀ دلبرگ، روی آن کلیک کنید. 
The Death of Socrates by Jacques Louis David
نقّاشی: مرگ سقراط، اثر ژاک لویی دیوید

سفر روح

روح برای سفر نیازی به روادید ندارد. هر جا بخواهد، همانجاست.
حلمی

کتاب روح | حلمی

منبع: کتاب روح delbarg.ir/helmi/rooh

گشودن کتاب قلب

این همه رساله برای عقل نوشته اند، کو رساله ی عشق؟ این همه راه تاریکی نموده اند، کو راه روشن؟ عاشقان که چارستون جهان های خدایند از کدامین ره و معبر درگذرند که عاقلان نتوانندشان دید؟ آن ها از معبر قلب ها در گذرند و ردّ و نشانشان بر قلب هاست.


روزی به این مدرسه ی خاک روانه ات کردند. اگر همه ی درس ها را گرفته ای آماده باش که عشق درس آخر است و آزمون عشق آزمون بیداری توست. اگر زبان قلب دانستی رستی، ورنه هنوز کارها دارد این عقل جوینده ی ناجور تو را.


عاشق هر چه تاس اندازد جفت آید. او جور است، جانش جفت عشق است، هم آهنگ است با جان خویش، رهاست، قانون خویش است، عشق است. اگر این عظمت خواهی دیگر قصّه ی عقل گوش مده و از راه های پاخورده مگذر. یک روز گاه بستن همه ی کتاب هایت فرا می رسد تا که کتاب قلب خویش بگشایی.


عشق است چنین خموش و پرآوازه
عشق است کلید هر در و دروازه
عشق است که عاقلان نمی یابندش
چون ساده و نازک است بی اندازه


حلمی | کتاب روح [دانلود]

دانلود کتاب روح [ادبیات عرفانی معاصر]

دریافت

کتاب روح

وبلاگ رسمی سید نوید حلمی، عارف سخن سرای معاصر.
انتشار مطالب با ذکر نام و منبع آزاد می باشد. خوش آمدید.
Official Blog of Seyed Navid Helmi, the Contemporary Persian Mystic Poet
!Welcome
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان