سرای حلمی

رمزی و کلیدی به در و منزل ماست _*_‌ بر هر که بخواند این خط راز، سلام

آزمون اخگران

آن بیرون عجب وضعیت احمقانه‌ایست! آدمی عاطفه می‌ورزد، ویرانه می‌سازد. آدمی عقل می‌بافد، دیوانه می‌سازد. آدمی رشک می‌ورزد و حسرت می‌وزد و قدرت می‌جوید و مذهب می‌پوید، خویش و خویشان بی‌کاشانه می‌سازد. عجب بیهوده است این آتش جان گم‌کرده. عجب بی‌ستاره در این جهان بی‌کرانه می‌تازد، و چه دردآلود و سخت بر خاک گهواره‌ی خویش فرو می‌غلتد. 

عجب وضعیت دُردانه‌ایست این درون! چه باشکوه عشق می‌ورزد روح و چه بی‌حد از خویش بهر دیگری نثار می‌کند. چه بی‌شرط قمار می‌کند تمام خویش را و چه بی‌ادّعا تخت و رخت می‌بازد و چه بی‌رسم رسم و تسم عالم به هیچ می‌گیرد و عاقبتِ کار آسمان می‌گیرد و هم زمین به رقصِ اوست. 

عجب داستانیست، که تا نام هر چه می‌بریم آن ابلهان به ستاندنش یورش می‌برند. بتازید ابلهان! بر خویش می‌تازید و جز نکبت نصیب نمی‌برید. دل، بر خویش آرام است و تاختن دوست نمی‌دارد، ولیک چون بتازد مقصود بی کوشش در کف است. 

اخگران، 
به آزمودن‌اند.

حلمی | کتاب اخگران
اخگران به آزمودن‌اند | کتاب اخگران | حلمی
۰
وبلاگ رسمی سید نوید حلمی،
انتشار مطالب با ذکر نام و منبع آزاد می‌باشد.

بیاریدش، ز ایمانش مپرسید
کشانیدش، ز دامانش مپرسید
به پنهانش منم در هر شب و روز
رسانیدش، ز پنهانش مپرسید

من اینجایم باز،
با ملکوتی که از انگشتانم می‌چکد.
آرشیو مطالب
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان