سرای حلمی

رمزی و کلیدی به در و منزل ماست _*_‌ بر هر که بخواند این خط راز، سلام

فدای زندگی

برای آنکه دوست شما باشم، می بایست که به اندازه‌ی کافی دشمن شما بوده باشم. می‌بایست که به اندازه‌ی کافی رنج کشیده باشید تا به اندازه‌ی کافی مشعوف گردید. می‌بایستی آنقدر در غفلت خود بپوسید تا در سپیده‌دم بیداری در هنگام ملاقات با نور و شنیدن آوای بهشتی عشق، سر از پا نشناسید و دیوانه‌وار تمام خویش را، ذرّه ذرّه، فدای زندگی کنید.


حلمی | کتاب آزادی

فدای زندگی | کتاب آزادی | حلمی

موسیقی: Eternal Eclipse - Shape of Lies

۰

خواب و بیدار

هر کس درست همانجایی‌ست که خود ساخته است، اسیر در اسارت و آزاد در آزادی، خفته در خواب و بیدار در بیداری. اسیر باج اسارت می‌دهد و آزاد بهای آزادی می‌پردازد. 


آنکس که نمی‌تواند، انتقاد می‌کند، آنکس که می‌تواند، کار. نق‌زن از نق سیر نمی‌شود چون این عادت اوست، عادت از او نیرو می‌گیرد. آنکس که کار می‌کند نمی‌تواند ناله کند، چون قاب عادت را شکسته است، او زنده است.  


آفتاب بر سر خواب و بیدار یکسان می‌تابد، خواب می‌گوید آفتاب زحمت من است و آمده عرقم بستاند، نفرین می‌کند و اصم می‌ماند. بیدار آفتاب را شکر می‌کند و می‌گوید امروز مرا چه خدمتی بهر زندگی سزاست؟ می‌بالد و برکت می‌بخشد.


حلمی | کتاب لامکان

خواب و بیدار | کتاب لامکان

موسیقی: Max Richter - The Quality of Mercy

۰

حدّ‌ آگاهی، حدّ آزادی

در آگاهی هیچ حدّی نیست. تمام حدها را ما خود برای خود تعیین می‌کنیم. ما از سر تنبلی آگاهی خود را در قالبی معیّن می‌ریزیم و برای حرکت نکردن حکم‌های معیّنی از جانب خود صادر می‌کنیم و به جهان بیرون نسبت می‌دهیم، سپس آن احکام خودساخته را از بیرون جدّی می‌گیریم و در درون در زندان خودساخته احساس امنیت و راحتی می‌کنیم. چرا که در زندان بودن آسان است. زندانی وهم حرکت دارد، وهم آزادی دارد، وهم وصل دارد و در وهم زنده است. حال آنکه زندان، زندانبان، زندانی‌ها، قفل و در و دیوار زندان همه خود اویند. او تنها یک لحظه باید به وهم خود آگاه شود و سپس قدم در بیرون بگذارد و بهای آزادی را بپردازد. او را هیچ حدّی جز خود او نیست.

حلمی |‌ کتاب لامکان

۰
وبلاگ رسمی سید نوید حلمی،
انتشار مطالب با ذکر نام و منبع آزاد می‌باشد.

بیاریدش، ز ایمانش مپرسید
کشانیدش، ز دامانش مپرسید
به پنهانش منم در هر شب و روز
رسانیدش، ز پنهانش مپرسید

من اینجایم باز،
با ملکوتی که از انگشتانم می‌چکد.
آرشیو مطالب
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان