سرای حلمی

رمزی و کلیدی به در و منزل ماست _*_‌ بر هر که بخواند این خط راز، سلام

ای کز غم تو سپاه جان سوخته شد

ای کز غم تو سپاه جان سوخته شد
جان‌ها به لب آمد و جهان سوخته شد
 
منطق ز بیان فتاد و زین مشعل صبح
شولای عدد کشان‌کشان سوخته شد
 
خاموش شد آن چراغ افسون و فساد
افسانه‌ی این کون و مکان سوخته شد
 
آن شاهد وصل آمد از حجله‌ی نام
هر بود و نبود و این و آن سوخته شد
 
ساقی به میان آمد و این چرخ عدم
با آدم و غیر عاشقان سوخته شد
 
مغبون بهاران و صد افسون خزان
با عطر گلاب و گلسِتان سوخته شد
 
گفتند هر آیینه که عصری دگرست
هر آیینه اعصار گران سوخته شد
 
حلمی به مقام روح چون تیر برست
زین حادثه تقدیر کمان سوخته شد

ای کز غم تو سپاه جان سوخته شد | غزلیات حلمی

۰
وبلاگ رسمی سید نوید حلمی،
انتشار مطالب با ذکر نام و منبع آزاد می‌باشد.

بیاریدش، ز ایمانش مپرسید
کشانیدش، ز دامانش مپرسید
به پنهانش منم در هر شب و روز
رسانیدش، ز پنهانش مپرسید

من اینجایم باز،
با ملکوتی که از انگشتانم می‌چکد.
آرشیو مطالب
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان