سرای حلمی

رمزی و کلیدی به در و منزل ماست _*_‌ بر هر که بخواند این خط راز، سلام

ساقی دل و سبوی چشمان

ساقی دل و سبوی چشمان
این کیست شبان به کوی چشمان


این مردمکان که خواب دارند
ما لیک تَکان به توی چشمان


دیدی که چه بی‌بخار برخاست
خلقی پی آبروی چشمان


ما جلوه و آبرو ندانیم
اشک‌ایم نهان به جوی چشمان


خاموش که وقت کارزار است
برپای به های‌و‌هوی چشمان


گفتا دم باده نیست حلمی؟
گفتم سر جان، به روی چشمان

ساقی دل و سبوی چشمان | غزلیات حلمی

به رنج صدهزارگان..

به رنج صدهزارگان، به نوش‌و‌کوش سادگان
به رزم‌های بی‌‌خودان سوی دل فتادگان
به پرچمی که در دل است و عزم اهتزاز کرد
به سوی فتح قاره‌ی دل فراق‌زادگان

حلمی

به رنج صدهزارگان، به نوش‌و‌کوش سادگان | حلمی

موسیقی: Worakls - Caprice

جان بر سر کار باده آمد

جان بر سر کار باده آمد
این عقل ز سر زیاده آمد
این کاسه‌ی سر به باد دادیم
تا قلب به راه ساده آمد

حلمی

جان بر سر کار باده آمد | حلمی

موسیقی: سیاوش ناظری - شنگینک 

سایه‌ی عشق تو بر عالم فتاد

سایه‌ی عشق تو بر عالم فتاد
چون شعف کو در سپاه غم فتاد
ای شعف جان سپاه غم بگیر
وین چنین جوری که در آدم فتاد

حلمی

سایه‌ی عشق تو بر عالم فتاد | رباعیات حلمی

موسیقی: HAVASI & Lisa Gerrard — The Storm 

ترس گوید باز با ما رام باش

ترس گوید باز با ما رام باش
برّه‌ای در درّه‌ی آرام باش


عشق گوید سر کش و پرواز کن
پخته‌ی دنیا و ما را خام باش


نوبت تعظیم بر بت‌ها گذشت
نور حق بر قلّه‌ی اهرام باش


منقضی شد نامهای باستان
نام نو در سینه‌ی بی‌نام باش


عقل گوید شرط طامات عظام 
زین مقامات عوامی عام باش


تو برو غوّاص شطّ سرخ شو
سالک آن ماه ناهنگام باش


چیست راز عشق؟ گفتم، گفت هیچ
عاشق هستی نیک‌انجام باش


حضرت حق بار داد و یار داد
حلمیا شاکر از این پیغام باش

ترس گوید باز با ما رام باش | غزلیات حلمی

چو به کار قتل خویشم همه در حیات عشقم

چو به کار قتل خویشم همه در حیات عشقم
بی‌خودی چو قسمتم شد همه در جهات عشقم
   
سوی من نگیرد آدم که سویی ندارد این کم
من سوی شما بگیرم که دم نجات عشقم
 
به شبان به روح خیزم که زمامدار روحم
به زبان روح گویم که شه فلات عشقم
 
زاهدان و حلقه‌بازان هر شبی به جوب ریزم
عاقلان به مرگ بیزم که دم ممات عشقم
 
شاعران و لغوگویان که دُم دراز دارند
همه را لگام گیرم، چه گویی که لات عشقم
 
خامشان به خواب بخشم هدیه‌های لامکانی
هر که جان دهد جهانی بدهم که ذات عشقم
 
حافظ صفات روحم، خادم جهان جانم
پرده‌دار آسمان و قاضی‌القضات عشقم
 
حلمی از سخن چه داند که همه زبان من اوست
من که‌ام؟ بگویمت هان! خازن لغات عشقم

چو به کار قتل خویشم همه در حیات عشقم | غزلیات حلمی

موسیقی: Glen Hansard - The Closing Door

یک سیه‌دل ادّعای حق دارد

یک سیه‌دل ادّعای حق دارد
در خفایی جفای حق دارد


در برون به ریش و دوش عبا
زاری و های وای حق دارد


زهد خود پیش خلق می‌زارد
جرم خود در لوای حق دارد


نفس او چون شریک شیطان است
خلق را ساده جای حق دارد


خاصه باید ز سگ بیاموزد
جغد هم خوش وفای حق دارد


روح اهرمن به شکل انسان‌ است
هر خری که نمای حق دارد


سربه‌توی و عام و بی‌نام است 
هر که او نی‌نوای حق دارد


حلمیا شب به کوی باده بیا
ساغری اختفای حق دارد

یک سیه‌دل ادّعای حق دارد | غزلیات حلمی

موسیقی: Imen Mehrzi - Mahboubi

سوی تو آوارگان در هر جهانی کوبه‌کو

سوی تو آوارگان در هر جهانی کوبه‌کو
مردمان آفتابی در پی‌ات دیدارجو
سازهای روح را بر بی‌کسان بنواز خوش
وصلهای عشق را بر خاضعان برپای گو

حلمی

سوی تو آوارگان در هر جهانی کوبه‌کو | رباعیات حلمی

موسیقی: Omar Faruk Tekbilek - I Love You

ای تو را خوش یافتن نایافتن | مثنوی

ای تو را خوش یافتن نایافتن
خاطرت با زلف پنهان بافتن


تو مرو از دل مرو از خوابها
تو مرو از منظر بی‌تابها


خوش نشین بر طاقهای روح‌وش
در دل بی‌خوابهای نوح‌وش


تو درون منزلی صد سالها
ما برون از منزلیم از قالها


ما درون گشتیم و دنیا هیچ شد
نزد ما دیروز و فردا هیچ شد


منزل حال آمدیم از گورها
مرده بودیم و کنون در سورها


سال و ماه و روز و ساعت پوک شد
عقل پروایی بتی مفلوک شد


قبله‌ی ما خاک بود و حال دل
خانه‌ی ما مسجد و امسال دل


آنچه در کوی کلیسا کال بود
در تو یابیدیم و روح حال بود


ادّعای هندوان بشنید دل
حق ولی در نزد تو یابید دل


ای رها از غربها و شرقها
در میان ای شاه رعد و برقها


تو بمان با دل که دل از توست پاک
از تو این حرف و سخن خاموشناک


حلمی

ای تو را خوش یافتن نایافتن |‌ مثنوی حلمی

عشق باشد خدمت آن ماه سرخ

عشق باشد خدمت آن ماه سرخ
رقص در آغوش آن همراه سرخ
عشق باشد رفتنی بی‌بازگشت
تا سرای خامش آن شاه سرخ

حلمی

عشق باشد خدمت آن ماه سرخ | رباعیات حلمی

موسیقی: آرماند آمار - تو شب آفریدی، چراغ آفریدم

از روح خرد خیزد، از عقل حسد خیزد

از روح خرد خیزد، از عقل حسد خیزد
هر چه تو برانگیزی از جان سبد خیزد


از شر چو بپرهیزی شر از سر خیر آید
با خیر چو آمیزی خیر از سر بد خیزد


از خیر و شرت وا شو تا ذرّه‌ی دل باشی
چون ذرّه‌ی دل رقصان از رقص صمد خیزد


این سنّ و عدد هیچ است، تو گرد زمان گردی
از دوش زمان‌گردان این سنّ و عدد خیزد


خواندند تو را جایی، لیکن تو نمی‌آیی
از روح گریزانی پس از تو جسد خیزد


تو خاک بلاخیزی، عزمی که سوا خیزی
از عزم سواخیزان دل کوی ابد خیزد


حلمی ز میان پاشید تا ضرب خوشان بشنید
تو بزم خوشان می‌جو تا از تو لحد خیزد

از روح خرد خیزد، از عقل حسد خیزد | غزلیات حلمی

موسیقی: نیکلاس پاشبرگ - سفر بین دنیاها | قطعۀ پیانو امبینت

خوشان را با خوشان محشور دارند

خوشان را با خوشان محشور دارند
کران را از کران مجبور دارند


صبوران با صبوران باده گیرند
عجولان را به خامی غور دارند


هر آنکس بار خود بر دوش دارد
نه کس را بهر کس در گور دارند


تو غمگینی که غم را دوست داری
خوشان از خنده‌ی خود شور دارند


غمت از دوش خود بر کس میفکن
تو را با جنس خود در تور دارند


جسوران با جسوران در عروجند
خموشان را به حق منصور دارند


عقاید از سر تاریک خیزد
رفیقان دل از دل نور دارند


به سربازی دل حلمی سخن راند
حروف عشق از حق زور دارند

خوشان را با خوشان محشور دارند | غزلیات حلمی

وبلاگ رسمی سید نوید حلمی، عارف سخن‌سرای معاصر.
انتشار مطالب با ذکر نام و منبع آزاد می باشد. خوش آمدید.
Official Blog of Seyed Navid Helmi, Contemporary Persian Mystic Poet
!Welcome
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان