سَرای حلمی، عارف سخن سُرای معاصر

رمزی و کلیدی به در و منزل ماست *-* بر هر که بخواند این خط راز سلام

سَرای حلمی، عارف سخن سُرای معاصر

رمزی و کلیدی به در و منزل ماست *-* بر هر که بخواند این خط راز سلام

سَرای حلمی، عارف سخن سُرای معاصر

پایگاه نشر آثار سید نوید حلمی، عارف سخن سُرای معاصر. انتشار مطالب با ذکر نام و منبع آزاد می باشد. خوش آمدید.

طبقه بندی موضوعی

در قلب، برافراشته
چنان آسوده که اگر جهان فرو ریزد
ما فراتر می خیزیم.


در عشق، زنده
با موسیقی، یکی
در رویاها، بیدار
با مرگ، برادر
با زندگی؟
ما، زندگی
ما، خود ِزندگی!


بگو جهان فرو ریزد
مردگان می میرند
و زندگان برخواهند خاست.
بگو جنگ ها آغاز شوند
بگو جنگ ها آغازتر شوند
ما فراتر می خیزیم.


ضعیفان گریبان هم بچاکند
و خفتگان خوابهای هم پاره پاره کنند
مجانین بر شمار جنازه ها فخر بفروشند
روحانیون فریب دروغ گریه کنند
و ظریفان حقیر بر شیطان لبخند بگشایند
بگو بازیگران همه بازی کنند
و صحنه گردانان همه صحنه ها بگردانند.


مرگ با زندگی یکی ست
 غم با شادی یکی ست
خواب با بیداری یکی ست
مستی با هوشیاری یکی ست
اینجا که ماییم
برای ما که حکمرانان پنهان جهانیم
برای ما که سلاطین دلیم
و روح سواران خداییم.


بگو کودکان بازی بیاغازند
بگو بمیرند و برخیزند 
باز بمیرند و برخیزند
بگو ضعیفان گریبان هم بچاکند
و خفتگان خوابهای هم پاره پاره کنند
روحانیون فریب دروغ گریه کنند
و ظریفان حقیر بر شیطان لبخند بگشایند. 
  
نور با تاریکی یکی ست
روح با تن یکی ست
شب با روز
زن با مرد
نقطه با دایره
نیستی با هستی
همه چیز با همه چیز یکی ست
برای ما که سلاطین جهانیم 
و حکمرانان خوابها و بیداری های مردمانیم.


برای ما 
بگو کودکان بازی بیاغازند 
این بازی خاک،
تا بمیرند و برخیزند 
و باز بمیرند و برخیزند
باری چیزی بیاموزند
آری اینقدر بمیرند 
تا زندگی بیاموزند
اینقدر بگریانند و بگریند
تا خنداندن و خندیدن بیاموزند.


بگو جهان فرو ریزد
ما فراتر می خیزیم
ما، زندگی
ما، خود زندگی. 


حلمی

اینجا به همراه موسیقی.

۲۱ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۳:۰۶

در مسجد اگر که مست باشی خوب است
در میکده حقّ پرست باشی خوب است
ننگ است اگر به رنگ عادت میری
فارغ ز هر آنچه هست باشی خوب است
حلمی

۲۱ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۹:۰۱

بساط زهد و تقوا را برانداز
برو عاشق شو، اینها را برانداز


حجاب خفتگان از سر بیفکن
چنین رسم پریشا را برانداز


خوشی با دوستان وهم و افسون
اگر زیباست زیبا را برانداز


جهان رویاست، تو در خواب نازی
بخیز احکام رویا را برانداز


برو ارکان حقّ آموز امروز
به جز حقّ هر چه میرا را برانداز


عمل کن هر چه گویی، مرد دانا!
بساط حرف و هورا را برانداز


چو عیسی تاج خارت می گذارند
برو چرخ چلیپا را برانداز


گمانم صبح با حلمی چنین گفت
بساط زهد و تقوا را برانداز

۲۰ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۹:۰۹

سخن از ساحت آن ماه خیزد
چه گویم من، سخن از شاه خیزد
چنان بشنو که گویی دوست گوید
چنان می رو که گویی راه خیزد
حلمی

۱۹ ارديبهشت ۹۷ ، ۲۱:۴۶

هنر از آسمان می بارد. پس هنر ِاصل نه که سر به آسمان می ساید، بلکه از آسمان نازل می شود و در زمین لنگر می گیرد. قلوب خالص عشّاق خدا، لنگرگاه هنرهای آسمانی، موسیقی های بهشتی و کلمات درخشان صحیفه های الهی ست.


ای یاران روح! به کلمات و به اصوات آسمانی گوش بسپارید و چشم ها و گوشهاتان را برای همیشه بر هر آنچه از زمین و از زمان است ببندید و هر آنچه از خاک است و ناپاک است از سر و شانه هاتان بتکانید. 


آن چه زیباست، اصل است و حقیقی ست از ماورای زمان و مکان است. پس بر ماورایی ها دل ببندید تا ماورایی شوید. هرچند این ماورا نیز در درون است و اینها همه از قلب است و همه از درون شماست. 


پس به بزم درون خویش برخیزید و از این پس از درون در بیرون بنگرید و از درون در بیرون باشید. این سیره ی روح است و این سیرت و صورت حقیقی شماست که در بیرون و در ماورای زمان و مکان به سر می برید، که در آنجا، ای از خود رهیدگان لامکانی! سیرت و صورت یکی ست و بیرون و درون یکی ست.


پس  ای عاشقان! ای روح گردان خطّه ی ابدی! ای خداجویان و خدابازان حقیقی! به غارهای درون خویش روید و در آنجا به صدای خود گوش فرا دهید، از خود ببینید و از خود بشنوید و بی خود ِبیرون با خود ِدرون خویش بنشینید و در آنجا گوش به فرمان خداوندگار خداوندگاران باشید. و آن گاه از پس هزار رزم دیو افکن و از پس هزار سیر لایتناهی، رسولان بعثت یافته ی آسمانهای خاموش خویش و شاهدان ابدی مردمان آفتابی خود باشید.


هنر این است که از بند تن آزاد شوی
چو درون قفسی همسفر باد شوی
بعد رحلت نرهد هیچ کس از چنبر غم
چو درون بدنی خواه که دلشاد شوی


فرج، این است.


حلمی | کتاب لامکان

۱۹ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۱:۳۸

خدمت عشق هیچ محدودیتی نمی شناسد. در مذهب عشق هیچ بالا و پایین، پست و والا، نژاد و رنگی وجود ندارد. یاران ابدی همدیگر را در سرزمین روح بازمی شناسند. 


حلمی | کتاب لامکان

تصویر: پسربچّه ی مغول با دوست روحانی اش.

۱۹ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۸:۳۷

طریق خامشان طی کن
سلوک حرف لرزان است
میان چشم های تو
طریقی سوی یزدان است
حلمی

۱۸ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۷:۳۳

طریق خامش معراج گردی
چنان بالاست این پنهان نوردی
که صد فرسنگی اش در گِل نشستند
هزاران بوعلی و سهروردی
حلمی

۱۷ ارديبهشت ۹۷ ، ۲۱:۳۳

پیکار با غم و تاریکی، کار خورشید است.
کار خورشید، کیفیت خورشید است.
حلمی

۱۷ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۹:۴۲

ای مصلحان! بر رویتان چشم جهنّم روشن است
از هیزم اعمالتان صد کوره روشن ز آهن است


ای رنگ بازان کلک! حالی شما در خون و کک
حالی شمایان بی بزک با دشمنانی هر برک 


ای آمران! ای آمران! حالی شما در آتش اید
ای ناهیان! ای ناهیان! بر تاب آتش ها خوش اید؟


ای مادران! کو پس بهشت؟ با این رحم های پلشت
با شوهرانی بس کثیف، حقّ بهرتان دوزخ نوشت


ای خدعه کاران بنفش! ای بچّه بازان! ای خران!
ای نوکران زور و زر! ای لودگان! ای کودنان!


حالی شما وان زیرکی، آن خنده های خشمکی
آن عید و آن زار و عزا، آن گریه های زورکی


حالی شما وین حوریان کز بهرشان دل داشتید
این حوریان! خوش حوریان! کشتی چه در گِل داشتید


حلمی
نقّاشی از: آلن کوپرا

۱۶ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۷:۲۵

به درون خویش برخیز و قیام عصر بنگر
بگشا عزیز این راه و امام عصر بنگر
چه نشسته در هوایی؟ تو کلام عشق بشنو
بنشین میان چشمان و دوام عصر بنگر

حلمی

۱۶ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۱:۰۸

هیچ جمعیت به هیچ صراطی مستقیم نیست. نماز روح، فُراداست. اگر هم جمعیتی ست، در درون. راه در بیرون، تنها یک نشان.

 
همه نشانها در بیرون به تو می رسند، که راه در درون توست. راه درون نجوییده ای، راه بیرون نیز تو را به هیچ کجا نمی برد. شمایل عشق در درون نبوسیده ای، دیدار عشّاق در بیرون عبث است.


شال و کلاه عشق کن، ای دوست!
طوفانهای بیرون که آغاز شوند
هیچ پناهی جز عشق نخواهد بود.


حلمی | کتاب لامکان

۱۵ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۹:۰۸